ماه مبارک رمضان و شبهاي قدر
(دعیتم الی ضیافة الله)
خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال
خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال
تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق
چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال
ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است
شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)
دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل
فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال
ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد
درود و مژده رحمت، نوید استقبال
شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی
غذای جسم حرام و شراب روح حلال!
به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل
که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال
به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس
هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال
ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد
روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال
چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر
که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال
تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی
بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال
کسی بود به یقین رستگار در دو سرای
که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال
(*) اقتباس از آیه : لیلةالقدر خیر من الف شهر (هزار ماه مساوی است تقریبا با هشتاد و چهار سال)
یعنی درک فیض یک شب قدر بهتر است از زندگانی یک عمر هشتاد و چهار ساله که در طول آن شب قدر ادراک نشود !
نگارش : استاد حاج جعفر ناظم رعایا
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام وعرض ادب خدمت تمامی شما دوستان گرامی بنده ؛![]()
مدتیست وبلاگ گروهی بنام صاحب دلان تشکیل داده ایم ، از شما عزیزان و دوستان دعوت بعمل
می آید تا ما را در وبگلاگ خویش همراهی کنید.
حظور سبز شما مایه افتخار ما میباشد ![]()
![]()
لطفا" برای وارد شدن به وبلاگ بر روی صاحب دلان کلیک کنید .
![]()
دوستان گرامی رمضان آمد
درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده
می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد
تا سفره و نان بینی.... کی جان و جهان بینی ؟
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما
بر بند سر سفره بگشای ره بالا
ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی
بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا...

مرغت ز خور و هیضه، ماندهست درین بیضه
بیرون شو از این بیضه تا باز شود پرها
بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر
خوش با شکم خالی مینالد چون سرنا

خالی شو و خالی به لب بر لب نایی نه
چون نی زدمش پر شو و آنگاه شکر میخا...
گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی
کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم
کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنقا
صفرای صیام ار چه، سودای سفر افزاید
لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا

هر سال نه جوها را میپاک کند از گل
تا آب روان گردد تا کشتشود خضرا
بر جوی کنان تو هم، ایثار کن این نان را
تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا...

بستیم در دوزخ یعنی طمع خوردن
بگشای در جنت یعنی که دل روشن
بس خدمتخر کردی بس کاه و جوش بردی
در خدمت عیسی هم باید مددی کردن

تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی
رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من
اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان
بی برگ شدیم آخر چون گل ز دی و بهمن

سیریم ازین خرمن، زین گندم و زین ارزن
بی سنبله و میزان، ای ماه تو کن خرمن ...
(کلیات شمس جزء هفتم صص 92، 91)





