تبليغاتX
دنیای علی



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود خدا بر محمد و خاندان پاک نر از پاکش

 

طرحی از تایس مشعل دار از ابلیس     مانده بر امواج سرخ آتلانتیس طرحی از تاییس

 

 

گريه كن سرباز!

 

result-freedom

نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،
 فرزندش را در آغوش مي فشارد.

گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...
اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...
سوالي از تو دارم :

اين كودك را مي شناسي؟

result- freedom 2

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
 
اين دختر را چطور؟

 iraq - result - freedom

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...

 
اين پدر را ميشناسي؟
iraq - result - freedom
 
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.

 
اين را چطور؟
 
result - freedom3
 
اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........
از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....
............ ...
............ ...
............ ...
 
گريه كن سرباز

 
گريه كن سرباز
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
نویسنده: السلام علیک یا محمدبن عبدالله
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1387;ساعت 9:11 بعد از ظهر;  توسط سیدعلی;  | 

 

صدای آشنایان آشنا نیست دگر ای مردم، نوای آشنائی نداردو بوئی از غربت دارد ای مردم.

آشنایان خنجر می کوبند به پشتم ازجنس اعلا ، بودنم را نفی می کنند آنها. آیا من اسیر غربتم یا

نه؟ آیا من هستم یا نه؟

 

باد می وزد از پشت سرم

نا محرمان محرمند برم

محرم غریبه است ای خدا

جانم گیر که خسته ام زین جا

دلم دل نیست خون است دگر

آه، دلم سوت و کور است دگر

 

خستگی نیز در چهره ام نمایان گشته و دیگران زین شادند، تنها این منم غمگینم . الهی زین دنیای

 خاکی شدم ملول ، نه آشنایش آشنا و نه غریبش اهل غربت.

 

خسته ام خسته از تعنه ها

بریدم، بریدم زین دنیا

رُخَم رُخی زیبا نیست دگر

آه ، دلم دلربا نیست دیگر.

 

                  (موج)

 

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین 1387;ساعت 6:21 بعد از ظهر;  توسط سیدعلی;  | 

Tender is the night,  
It's raining a resurgence of life all around.
Come! Live Afresh!!

می بینم

می بینم نگاه غمگین مرده ای را

می نویسم نام قاتلی را.

در دولت آسوده

نیروی قابیل را دیدم

سایه ای زیبا دارد و فریب کارانه،

از دستش سنگی بارید

از جنس فلز،بر رخ دیگری.

می بینم که

چگونه تخته رخ دیگری

جای داد آن فلز را،

صدای اشک از رخ خواب آلوده اش بر آمد

گوئی به لحظه دیدار رسید.

دیدم اینهمه را من،دیدم.

 

(موج)

 

 

+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1387;ساعت 10:12 قبل از ظهر;  توسط سیدعلی;  | 

 

 

 

 

 

 

 

صدای نفسهای بهار را می شنوم و عشق را در چهره عاشقان می بینم ، بوی بهار مرا از خود بیخود کرده و به دنیای دیگری سپرده ، گوئی مرا مست خویش کرده .

بهار  ۱۳۸۷  بر شما عزیزان مبارک باد

 

  ( موج )                       

 

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1387;ساعت 5:36 بعد از ظهر;  توسط سیدعلی;  | 

set as your home page