|
بنام ایزد پاک آیا ایرانیان آتش می پرستیدند؟ آتش پرستی تهمتي است ناروا که از سوی بسیاری از تازیان و بدخواهان بی اطلاع در میان نهاده شده است. برای دانستن حقیقت و روشن شدن موضوع از یک سنجش کمک می گیرم که نخست نیاز به اندکی توضیحات درباره ی دین زرتشت و آشکار شدن گوشه های نهانی از دین اسلام دارد. ایرانیان از دیرباز بسیار طبیعت گرا بودند و عناصر نخستین حیات را گرامی می داشتند به گونه ای که نخستین آیین شناخته شده در میان آریاییان ایرانی مکتب گرامی داشتن درخت بوده است. بسیاری از مورخان مانند هرودوت٬ کتزیاس٬ گزنفون و ... به این نکته اشاره کرده اند و در تاریخ ها نوشته اند که ایرانیان به فرزندان خود می آموختند که بر روی زمین آب دهان نریزند٬ آب ها را آلوده نکنند و به گیاهان و آتش احترام بگزارند. این گرامی داشت عناصر طبیعت به ویژه زیباترین آن ها یعنی آتش پس از روی آوردن ایرانیان به دین زرتشت نیز در میان آن ها باقی ماند زیرا که آتش در این دین نماد و مظهر زیبایی و قدرت خداوند و پرواز دهنده ی کار های نیک به سوی پروردگار به شمار می آمد... از این رو ایرانیان در آتشکده ها و مهراب ها در برابر آتش و شراره های زیبای آن به نیایش می پرداختند. هنوز آتش پارسی نمرده است(احمد غزالی) سده هايی بسيار است٬ بلکه چندين هزاره از انديشه ی زرتشت می گذرد که روشنايی و نور و آتش نماد خداوند٬ نماد و نشانه ی دانش و شناخت خداوند و راهی به سوی عرفان و پاکی معرفی می شود. ما را کاری با آن نيست که در دوران ساسانيان٬ گروهی از مغان/موبدان٬ همان کرپن ها يا کاهنانی که زرتشت سخت با آنان مخالف بود و آنان را فريب کار و آموزگاران دروغين ناميده و مردم را از آموزه های ريا کارانه شان پرهيز می داد ـ گونه ای رفتار کردند و تعليم دادند و با آتش عمل کردند٬ که کراهت آن آموزه ها تا امروز نيز گريبانگير ايرانيان است٬ چون بسياری در ادوار تاريخی بوده که آموزگاران هر دينی ـ پس از درگذشت دين آور٬ برای سودجويی يا قدرت٬ تعاليم پيامبران را تحريف کرده اند. اما در ايران نور و آتش از زبان پيامبر٬ رمز و کنايه از دانش خداوند٬ مانثر يا خرد درست معرفت يزدانی و پاکيزگی اخلاقی است. زرتشت می گويد: at aa thwahamaai. aathre. raataam. manang'ho. ashya maa. yavat. isaai. manyaai با توسل و نماز به آتش تو٬ می کوشم تا هنگامی که به اشا(شناخت خداوند٬نظم درست) دست يابم.۱ اينک کلام زرتشت را از خود وی در گاثا ها بشنويم: و تو را پاک شناختم ای مزدااهورا ـ آنگاه که بهمن به سوی من آمد و از من پرسيد: که هستی و از کدام هستی؟ با کدام نشان در روز های پرسش زندگی٬ خويشتن خويش را خواهی شناسانيدن؟آنگاه به او گفتم: نخست منم زرتشت٬ هرچند که بتوانم٬ به درستی دشمن دروغ پرست (بی نظمی٬ بيداد) و پناه نيرومند پيروان اشا (نظم و قانون مندی و داد) خواهم بود٬ تا آنکه در آينده٬ کشور آرزو شده (شهريور٬ مدينه ی فاضله) را برپا کنم٬ تا هنگامی که ای مزدا ميستايم و می سرايم.و تو را پاک شناختم ای مزدا-اهورا٬ آنگاه که بهمن به سوی من آمد در پرسش: از چه خواهی که خود را باز شناسی؟ (در پاسخ گفتم) : با آن دهش نماز نزد آتش تو٬ تا هنگامی که بتوانم به راستی (اشه) خواهم انديشيدن. اين آتشی که زرتشت به آن اشاره می کند٬ کنايه از جمال سرمدی است. ذات حق تعالی و معرفت محض است که زرتشت بيان می دارد : در نظر اصحاب جمال٬ حقيقت نهايی چيزی جز جمال سرمدی نيست. جمال سرمدی به اقتضای ذات خود در پی آن است که روی خود را در آينه ی جهان بنگرد. از اين رو جهان٬ نگار يا عکس جمال سرمدی است. به اين ترتيب اصحاب نحله ی جمال از مفهوم نوافلاتونی آفرينش٬ که جهان را نشئه ی فياضيت الاهی می شمرد٬ دور شدند و اعتقاد کردند که٬ تجلی زيبايی٬ علت خلقت است و عشق نخستين مخلوق است و عشق است که جمال سرمدی را تحقق می بخشد. صوفيان ايرانی به اقتضای اصل زرتشتی (بنياد های حکمت خسروانی) خود اين عشق جهانگير را آتش مقدس ناميدند (و جايگاه آن در دل های پاک٬ آتشکده ی دل) که جز خدا همه چيز را می سوزاند.۲ بازتاب اين انديشه را می توان در ادبيات ايرانی پس از اسلام نيز به فراوانی يافت مانند. مولوی نيز در آغاز مثنوی همين بيان را مطرح کرده: بشنو از نی چون حکايت می کند از جدايی ها شکايت می کند کز نيستان تا مرا ببريده اند در نفيرم مرد و زن ناليده اند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق هر کسی کو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش آتش است اين بانگ نای و نيست باد هرکه اين آتش ندارد نيست باد نيز اشاره به سماع و ترنم های ايرانی و غزل های پهلوی و تو حيد از درخت شنيدن: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی يعنی بيا که آتش موسا نموده گل تا از درخت نکته ی توحيد بشنوی مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی يا در اين بيت ديگر: به باغ تازه کن آيين دين زرتشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود هنگامی که زرتشت رسالت خود را بيان می کند در اين ابلاغ به رمز مجمر آتشی را که آورده عرضه می کند : يکی مجمر آتش بياورد باز بگفت از بهشت آوريدم فراز جهان آفرين گفت بپذير اين نگه کن بدين آسمان و زمين که بی آب و خاکش بر آورده ام نگه کن بدو تاش چون کرده ام نگر تا تواند چنين کرد کس مگر من که هستم جهاندار و بس... پديد آمد آن فره ی ايزدی برفت از دل بدسگالان بدی پر از نور ايزد ببد دخمه ها وز آلودگی پاک شد تخمه ها و چون مدتی از اين رسالت می گذرد: چو چند گاهی بر آمد بر اين درختی پديد آمد اندر زمين از ايوان گشتاسب تا پيش کاخ درختی گشن بيخ و بسيار شاخ همه برگ او پند و بارش خرد کسی کو چنان بر خورد کی مرد... خجسته پی و نام او زردهشت که آهرمن بد کنش را بکشت پديد آمد آن فره ی ايزدی برفت از دل بد سگالان بدی اين قرينه ی درخت و آتش که نماد فروزان شدن دل و افزونی دانش و معرفت الاهی است در قرآن نيز آمده که الّذی جعل لکم من الشّجرة الاخضر ناراً : همان که از برای شما از درخت سبز آتشی پديد آورد که از آن می افروزيد۳ پس اين معنی به روشنی مفهوم می شود که در حکمت ايران باستان٬ و آنچه که زرتشت از نماد نور و آتش مطرح کرده بسيار مفهوم عالی و حکيمانه ای داشت و آن چه که زرتشت در نظر داشت٬ اين عنصر پاک مقدس شمرده می شد و به عنوان نماد و نشانواره و قبله افروخته شده و هنگام افروختن و رؤيت٬ به عنوان تعظيم و تکريم ذات خداوندی٬ ادعيه ای تلاوت می شد و حرمت آن واجب بود٬ چنانکه هنوز پس از هزاران سال٬ ايرانيان هنگام افروختن آتش و روشن کردن چراغ٬ با احترام دعاهايی زمزمه می کنند يا در هنگام های متبرک و يادبودهای مقدس٬ و در سقاخانه ها و هنگام سوگ و عزا و جشن و شادی٬ آتش و چراغ روشن می کنند. سهروردی در حکمة الاشراق می گويد:اگر در جهان هستی٬ چيزی باشد که نيازی به تعريف و شرح آن نباشد بايد خود ظاهر و بالذّات باشد که نيازی به تعريف و شرح آن نباشد. به ناچار بايد خود ظاهر و بالذّات باشد و در عالم وجود چيزی اظهر و روشن تر از نور نيست. پس بنابراين چيزی از نور بی نياز تر از تعريف نيست. و چون آتش برادر نفس و جانشين انوار و روشنايی ها و تابش هاست٬ دانشمندان و حکمای پارس٬ از زمان کهن٬ قبله قرار دادند آن را برای مردم که متوجه بدان باشند در هنگام های نماز و عبادات؛ و برای آن انوار معظمه٬ خانه ها و آتشکده ها بنا کنند. و هوشنگ نخستين کسی بود که آتشکده برپا کرد و پس از او جمشيد و بعد فريدون و بعد کيخسرو و ديگر ملوک دانشمند. و زرتشت فريضه کرد اين سنت را. اکنون کمی به دین اسلام بپردازیم که در میان ما بسیار شناخته شده است ولی هنوز ابعادی تاریک و نهان به جا مانده که برای سنجشی میان این دو فرهنگ یا دین باید به آن ها پرداخت. همانگونه که بر همه ی ما روشن است نام خدای مسلمانان الله است نام بسیاری از تازیان پیش از مسلمان شدن نیز عبدالله... بوده است زیرا اللّة نیز بتی بود که در میان دیگر بت های اعراب در بت خانه ی کعبه نگه داری می شد. اعراب جاهلی هر سال همان آداب و رسومی را انجام می دادند که امروزه مسلمانان نیز عینن همان ها را انجام می دهند مسلمانان امروز همانگونه به دور کعبه می گردند٬ میان صفا و مروه می دوند٬ به اهریمن سنگ می پرانند و در یک روز بیش از ۲۰۰۰۰۰۰ گوسفند را برای مراسم قربانی می کشند و به چاله ها می ریزند (در حالی که شاید بتوان با گوشت آن ها یا هزینه ی این کار جان بسیاری از مسلمانان آفزیقایی را از مرگ نجات داد) بله مسلمانان نمازشان را به سوی بت خانه ی اعراب جاهلی می خوانند و بر روی گل خشک شده در برابر خانه ای از سنگ سجده و تعظیم می کنند... ای قوم به حج رفته کجاييد کجاييد معشوق همين جاست بيا ييد بياييد معشوق تو همسايه ی ديوار به ديوار در وادی سرگشته شما در چه هواييد... آن ها که به سر در طلب کعبه دويدند چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند رفتند در آن خانه که بينند خدا را بسيار بجستند خدا را و نديدند چون معتکف خانه شدند از سر تکليف ناگاه خطابی هم از آن خانه شنيدند که ای خانه پرستان چه پرستيد گل و سنگ آن خانه پرستيد که پاکان طلبيدند حال با مقايسه و سنجشی ساده ابعاد حقیقت بر ما روشن خواهد شد. همه می دانیم مسلمانان بت پرست یا سنگ پرست نیستند٬ اگرچه نام خدایشان نام بتی است٬ بر گل سجده می کنند٬ به سوی خانه ای از سنگ نماز می خوانند٬ برای خشنودی خدایشان قربانی می کنند و به چاله می ریزند... حال چگونه می توان مسلمانان را مشرک و سنگ پرست ندانست و اسلام را دین توحیدی شناخت ولی ایرانیان زرتشتی را آتش پرست و مشرک دانست؟ پاسخ این پرسش را به خرد و منطق سلیم شما واگزار می کنم. ۱ـ يسنا٬ هات ۴۳ ٬ بند ۹ـ۷ ۲ـ سير فلسفه در ايران٬محمد اقبال لاهوری٬ص۸۶ ۳ـ سوره ی ۳۶ ٬آيه ی ۸۰ قرآن |

گفته هايی تازه از « جرج جرداق » درباره امام علي (ع)« جرج جرداق » نويسنده مسيحي و از پژوهشگران بنام لبنان با نگارش كتاب وزين« الامام علي صوت العداله الانسانيه » عضق و علاقه خود را به شخصيت اين امام و زندگي و انديشه او ابراز كرده است.
وي در كتاب پنج جلدي كه « هادي خسروشاهي » آن را با عنوان « امام علي (ع) صداي عدالت انساني » به فارسي ترجمه و چاپ كرده، عاشقانه به تفكر انساني و دوران زمامداري نخستين امام شيعيان پرداخته است.
علي و حقوق بشر، علي و انقلاب فرانسه، علي و سقراط، علي و عصر او، علي و مليت عرب پنج جلد كتاب « صوت العداله الانسانيه » است كه جرج جرداق مسيحي بهترين سال هاي جواني اش را صرف تحقيق و نگارش آن كرده است.
جرداق كه اكنون پيرمرد 79 ساله و ساكن بيروت است هر روز به ساختمان 14 طبقه راديو « صداي لبنان » در منطقه اشرفيه در شرق اين شهر مي رود و 15 دقيقه مطالب و نكات آموزنده را براي شهروندان لبناني مي گويد. اين نويسنده مسيحي كه دوبار به عراق و دوبار به ايران سفر كرده است مي گويد: « ايرانيان را بسيار دوست دارم و نه من كه بيشتر لبناني ها بويژه ساكنان جنوب، ايران را دوست دارند».
جرداق كه متولد سال 1926 در شهر مرجعيون در جنوب لبنان است اضافه مي كند، ابتدا برادرم « فواد جرداق » از شاعران معروف عرب، كتاب نهج البلاغه را به من داد و به مطالعه ي عميق آن تشويقم كرد. به تعبير وي « نهج البلاغه را كه خواندم عاشق ادبيات، حالات، شخصيت و انديشه امام علي (ع) شدم و پس از آن به تحقيق و مطالعه هر كتابي از نويسندگان اهل سنت و شيعه پرداختم كه درباره ايشان نوشته بودند ».
اين پژوهشگر مسيحي مي گويد: با مطالعه اين كتاب ها مجذوب انسانيت امام علي (ع) و توجه و اعتناي او به حقوق انسان شدم و تصميم گرفتم كتاب صوت العداله الانسانيه را بنويسم.
جرج جرداق كه در دانشگاه هاي بيروت ادبيات عرب و فلسفه تحصيل و تدريس كرده است خاطر نشان مي كند كه اول، مسيحيان كتاب ياد شده را چاپ كردند و « ميخاييل نعيمه » از نويسندگان معروف مسيحي در بررسي و نقد كتاب « صوت العداله الانسانيه » امام علي (ع) را بزرگترين مرد عرب پس از پيامبر خوانده است.
اين نويسنده مسيحي كه پدرش سنگ تراش و خطاط بوده، مي گويد: وي روزي سنگي را بر سر در خانه مان در مرجعيون آويخت كه بر روي آن اين عبارت عميق و دقيق نوشته بود، لافتي الاعلي لا سيف الاذوالفقار.امام علي (ع) سيزدهم رجب 23 سال قبل از هجرت پيامبر (ص)، در چنين روزي در خانه خدا در مكه متولد شد و سال 40 هجري در همين مكان به شهادت رسيد.
|
|
پايگاه استاد حسين انصاريان منبع: اطلاعات |
یاهو یامن لاهو الا هو
سالی دوباره
عمری دوباره
نگاهی دوباره
خدا به ماداد.
بنگرید
آری بنگرید
این مائیم
مسلمان
خون فرزندانمان ریخت
به یاد آرید عزیزان
سرهای بریده را
چشمهای در آمده را
لحظه ای به خود آئید
سال جدید آمدو ما دو.باره
گرد هم آمدیم
ببینید
نگاه های غرور نگیرد عقلتان را
جمله ای به شما مدیران:
شهامت،صداقت،عدالت
داشته باشید .
بکُشانید غرور سالهای پیش را
سالهای نومیدی ظعیفان از شما
مردانه آیید همچو مولاعلی و فطمه(علیهم الصلوات والسلام).
کوچکم ولی دلی پر از امید دارم
نگاهم بدنبال زبان شماست ، گدایم
کاش اینجا می بود مولایم
تا لحظه ای در دستان شما نمانم
خونم را جاری خواهم کرد
خنجر صدایم را به آسمان می برم
تا خدا ببیند من مظلوم در بند ظالمان
من از نگاه مولایم درسها آموختم
اکنون هم شادم
چونکه نوید رفتنم را به زودی داد.
پس شاد باشید در این عید
ما فقیران و گدایان تنها دستان پُر فرزندانتان را میبینیم و
حصرت در دل حبس می کنیم
که آه ، عید ما کِی خواهد آمد ؟
شاد باشید و ما فقیران را فراموش کنید
چه عید ها که مارا به فراموشی سپردیدو شاد بودید
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
مسلمانان رسم مسلمانی را
سپردند بدست نا اهلان
پس ای اسلام ، تورا هم تنها میبینم که به انتظار مهدی هستی !
ان الله مع المتقین
العبد الفانی:سید علی
امام علی علیه السلام فرمودند:اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ
شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.
(نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325)
امام علی علیه السلام فرمودند:اَلعَفافُ زِینَهُ الفَقرِ، وَ الشُّکرُ زِینَهُ الغِنَی.
خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری.
(تحف العقول ص 75)
| سرطان یعنی رشد ، تکثیر و گاهی انتشار غیر طبیعی سلولهای بدن. تمامی سرطانها دارای الگوی رشد مهارگسیخته و تمایل به جدا شدن از منشا اصلی و متاستاز هستند. |
دید کلی :
جسم انسان از میلیونها میلیون سلول تشکیل شده است که در کنار هم ، بافتهایی مانند ماهیچهها ، استخوان و پوست را میسازند. اغلب سلولهای طبیعی بدن در پاسخ به تحریکاتی که از داخل و خارج بدن به آنها وارد میشود، رشد و تولیدمثل میکنند و در نهایت میمیرند. اگر این فرآیند در مسیر تعادل و صحیح خود اتفاق بیفتد ، بدن سالم میماند و عملکرد طبیعی خود را حفظ میکند. اما مشکلات ، زمانی شروع میشود که یک سلول طبیعی دچار " جهش " و یا تغییر شده و به سلول سرطانی تبدیل میشود.نحوه پیدایش سرطان :
یک سلول طبیعی ممکن است بدون هیچ دلیل واضحی به یک سلول سرطانی تبدیل شود، ولی در اغلب موارد ، تبدیل در اثر مواجهه مکرر با مواد سرطانزا مانند: الکل و دخانیات صورت میگیرد. شکل ظاهری و نیز عملکرد سلولهای سرطانی شده با سلولهای طبیعی تفاوت دارد. جهش یا تغییر ایجاد شده درDNA یا ماده ژنتیکی سلول اتفاق میافتد. DNA همان مسئول کنترل شکل ظاهری و عملکرد سلول است. وقتی DNA یک سلول تغییر میکند، آن سلول با سلولهای سالم کنار خود تفاوت مییابد و دیگر کار سلولهای طبیعی بدن را انجام نمیدهد. این سلول تغییر یافته از سلولهای همسایهاش جدا میشود و نمیداند چه زمانی رشدش باید به پایان برسد و بمیرد. به عبارت دیگر سلول تغییر یافته از دستورها و علائم داخلی که سلولهای دیگر در کنترل آنها هستند، پیروی نمیکند و به جای هماهنگی با سلولهای دیگر خودسرانه عمل میکند.بدخیم شدن سرطان :
وقتی سلول " جهش یافته " تقسیم میشود ، به 2 سلول جدید " جهش یافته " تبدیل میگردد و این فرآیند به همین ترتیب ادامه مییابد تا همان یک سلول موذی به تودهای از سلولها که تومورنامیده میشود، تبدیل میگردد. گاهی این تومورها ، خوش خیم بوده و رشد نمیکنند. ولی در صورتی که سلولهای تومور رشد کنند و تقسیم شوند و سلولهای طبیعی اطراف خود را از بین ببرند و به نقاط دیگر بدن هم دستاندازی کنند، تومور بدخیم محسوب میشود. بزرگترین خطر تومورهای بدخیم ، توانایی آنها در حمله به بافتهای سالم و پخش شدن در بدن است و این همان متاستاز سرطان است. هر چه تومورها رشد کنند و بزرگتر شوند، جلوی رسیدن مواد غذایی و اکسیژن را به سلولهای سالم میگیرند و با پیشرفت سرطان ، سلولهای سالم میمیرند و عملکرد و سلامت بیمار از بین میرود. اگر جلوی این فرآیند گرفته نشود، سرطان به مرگ میانجامد.علائم هشدار دهنده سرطان :
- خونریزی غیر طبیعی در هر نقطه از بدن.
- پیدایش هرگونه توده سفت سلولی در زیر پوست، مثلا در سینه یا نقاط دیگر.
- پیدایش زخمی که به آسانی بهبود نمییابد (بویزه در اطراف زبان ، دهان و لبها).
- سوء هاضمه دائمی
- تغییراتی در وضع خالها یا زگیل از قبیل تغییر رنگ ، بزرگ شدن ، خارش ، دردناک شدن و یا خونریزی از آنها که به مدت طولانی ادامه یابد.
- پیدایش آشفتگی در اعمال رودهها یا مثانه که با درمانهای عادی بهبودی نیابد.
- سرفه ، گرفتگی صدا و یا مشکل شدذن عمل بلع به مدت طولانی.
اگر هر یک از این علائم فوق بیش از دو هفته ادامه یابد، باید بیمار تحت بررسی تخصصی قرار گیرد. البته در بشتر موارد این علائم حاکی از وجود سرطان نیستند.
انواع سرطانها :
اغلب سرطانها به سه دسته عمده تقسیم میشوند:- کارسینوم : شامل سرطانهایی میشود که از سلولهایی که سازنده پوست هستند (مثل سرطان پوست) و یا لایه داخلی اعضا را میپوشانند (مثل سرطان ریه) و یا سازنده غدد هستند (مثل سرطان سینه) منشا میگیرد.
- سارکوم : این دسته سرطانهایی هستند که از بافت همبند مثل غضروف ، استخوان و ماهیچه منشاء میگیرند. از اینرو سرطان استخوان یا سرطان ماهیچه را در هر نقطه از بدن سارکوم میگویند.
- لوسمی و لنفومها : شامل سرطانهایی است که از سلولهای تشکیل دهنده خون و سلولهای ایمنی منشاء میگیرند.
در کشورهای غربی ، سرطان پوست شایعترین سرطان است و پس از آن سرطان سینه ، ریه ، پروستات ، روده بزرگ ، مثانه و رحم قرار دارد.
راههای پیشگیری :
پیشگیری اولیه از سرطان با اجتناب از عامل مسبب یا مصرف مادهای که مانع از پیدایش فرایند بدخیمی میشود ، صورت میگیرد و شامل اقداماتی برای کاهش خطرات شیوه زندگی (اجتناب از توتون ، مصرف غذاهای کم چرب و غنی از فیبر ، استفاده از کرم ضد آفتاب) و مصرف عوامل پیشگیری شیمیایی است. عوامل پیشگیری شیمیایی داروها یا ریز مغذیها (مواد معدنی یا ویتامینها) هستند. عوامل زیر نیز در پیشگیری از سرطانها موثرند.- عدم استفاده از مشروبات الکلی و دخانیات.
- صرف غذاهایی که به صورت آبپز تهیه میشود.
- عدم استفاده از غذاهایی که آثار سوختگی در آنها نمایان است.
- استفاده از سبزیجات و انواع میوهها
- استفاده کمتر از گوشت قرمز
- رعایت کامل امور بهداشتی
درمان :
امروزه اکثر سرطانها درمان قطعی ندارند اما برای جلوگیری از رشد و پیشرفت آنها از روشهای جراحی ، پرتو درمانی ، شیمی درمانی ، هورمون درمانی ، پیوند مغز استخوان و ... استفاده میشود. البته یافتههای جدید زیست شناسی سلولی تومور در روشهای درمانی ترکیبی طی یک برنامه هماهنگ مورد بهره برداری قرار میگیرند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات خدا بر محمد و خاندان پاک تر از پاکش
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
اگر کسی زنی را بگیرد برای زیباییش زیبایی آن زن برایش تباهی می آورد اگر کسی زنی را بگیرد برای مال و ثروتش خداوند او را به همان مال ثروت وا میگذارد ( کسی که به غیر خدا واگذاشته شود نابود است) اما کسی زنی را بگیرد برای ایمانش خداوند ثروت و زیبایی هم به او عنایت می کند.![]()
![]()
شاید به نظر شما ربطی نداشته باشه به موضوع اما:

چرا؟
به این دلیل:

وبه یک دلیل دیگر:
براستی چه شده است؟ چرا انقدر گردن این صیهونیست ها روز به روز کلفت و ضخیم می شود؟ که آخر هم به ریش تک تک ما مسلمین بخندند؟ ملتی که راهپیمایی روز قدس دارد ولی باز نمی تواند از محصولات صیهونیست دست بکشد چرا انقدر روی این گرگ ادمها زیاد می شود؟ که پول تمامی این اجناس گلوله بشه تو سینه برادر شیعه ات ختم بشه؟ موشک بشه توخانه اش شلیک شه به کدامین گناه؟؟ فقط این را بگویم برادر و خواهر عزیز هرکدام داریم به نوعی کمک می کنیم و ماهم پشت میز محاکمه حاضر خواهیم شد
به این دلایل:

روزی تک تک شما برای حساب و کتاب پای میز محاکمه حاضر خواهید شد صیهونیست

بازهم زیبنده است به فکر منفعت خودمان باشیم؟ چون خوب است کیفیت دار است؟ چون مارک عالی و بدون نقصی است چون زیباست ؟ و گوشی های موبایلی همانند نوکیا

و قطعات کامپیوتر همانند Intle که تمامی این ها امتیازش متعلق به صیهونیست است خریداری نماییم؟

IBM
دوست داری وقتی کارش با همسرت تمام شد سرنیزه اش را در بیاورد و شروع به بریدن سرت بکند آنهم با یک سر نیزه کند که زجر بکشی و از جهیدن خون به بیرون لذت ببرد و همسر و مادرت از دیدن این صحنه همانجا سکته کنند و بمیرند؟ دوستداری یک سرباز اسرائیلی برای اینکه ۴۸ ساعت به مرخصی برود سر نوزادت را که از جان بیشتر دوستش داری مثل گنجشک ببرد؟
وبه مافوقش تحویل دهد؟
شما را چه شده است؟
ببخشید باید لنفاوه گویی را کنار گذاشت
به راستی وظیفه ما چیست؟
باید دستور جهاد صادر کنند
آن روز نزدیک است
انشاء الله
متن پيام رهبر معظم انقلاب در محكوميت جنايات اخير رژيم صهيونيستي در غزه
مدعيان تمدن و انسان دوستي با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انساني را خونسردانه و بيتفاوت تماشا ميكنند و حتي برخي با بيشرمي از آن ابراز خشنودي مينمايند. سكوت دنياي اسلام در برابر اين تعددي كمنظير به هيچ رو پذيرفته نيست.
![]() |
در پي حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي به نوار غزه و كشتار مردم بيگناه غزه به ويژه كودكان فلسطيني و سكوت مجامع بينالمللي و كشورهاي منطقه در قبال اين جنايات؛ حضرت آيتالله خامنهاي، رهبر معظم انقلاب اسلامي پيامي صادر فرمودند. به گزارش مردميار متن پيام به شرح ذيل است:
«بسم الله الرحمن الرحيم
امت بزرگ اسلام، ملت عزيز ايران :
حوادث خونين غزه در اين روزها چنان فجيع و دردناك است كه نميتوان غم سنگين ناشي از آن را با زبان و قلم بيان كرد. كودكان بيگناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصرهي كامل، اكنون با قساوت و شقاوت صهيونيستها در خانه و كاشانهي خود به خاك و خون كشيده ميشوند. غنچههاي نورس در برابر چشم پدر و مادر و پدران و مادران در برابر كودكان معصوم در آتش كينهي جلادان غاصب ميسوزند. مدعيان تمدن و انسان دوستي با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انساني را خونسردانه و بيتفاوت تماشا ميكنند و حتي برخي با بيشرمي از آن ابراز خشنودي مينمايند. سكوت دنياي اسلام در برابر اين تعددي كمنظير به هيچ رو پذيرفته نيست. امت اسلامي بايد به خودش آيد و سران اسلامي بايد خشم ملتهاي خود را به رخ رژيم غاصب بكوبند. دست دولت آمريكا نيز به خون ملت مظلوم فلسطين آغشته است. به پشتيباني آن دولت مستكبر و طغيانگر است كه صهيونيستها با گستاخي مرتكب اين جنايتهاي نابخشنودي مي شوند. ملتها و دولتهاي اسلامي نداي مظلوميت فلسطينيان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهاي خفته را بيدار كنند.
آيا ملت آمريكا ميداند كه زمامدارانش اينگونه همهي حرمتهاي بشري را در پيش پاي صهيونيستها قرباني كردهاند؟ آيا ملتهاي اروپايي باخبرند كه تسلط سرمايهداران صهيونيست در كشورهاي آنان كار سياستمدارانشان را به كجا كشانده است؟ و اين تصادف و اتفاق نيست كه همزمان با اين جنايتهاي نظامي در گوشهاي ديگري از جغرافياي زير سيطرهي استكبار، برترين مقدسات اسامي دستخوش تعرض ميشود و قلمهاي پليد و سياستهاي شيطاني حامي آنها ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمين را كه همهي بشريت وامدار پيام الهي او و ذات مقدس اوست؛ مورد هتك و اهانت قرار ميدهند. آري، اين اسلام عزيز است كه با پيام رهاييبخش و ظلم ستيز خود و با برانيگختن روح كرامت و عزت در انسانها و ملتها؛ مستكبران را به وحشت انداخته و آتش و كينهي ملتهاي مسلمان را در دل آنها مشتعل ساخته است و حركات آنان را ديوانهوار كرده است. اكنون مستكبران طغيانگر بدانند كه با خشونت و درندگي نخواهند توانست فروغ بيداري روزافزون اسلامي را خاموش كنند. مقاومت قهرمانانه ملت فلسطين و شجاعت حيرتانگيز مرد، زن و پير و جوان آنان، در برابر صهيونيستهاي خونخوار گواه زنده اين مدعاست. فرجام اين درگيري پيروزي حق بر باطل است.
اين جانب به مردم غزه، به مردم و زنان مظلوم و مقاوم، به كودكان معصوم و غنچههاي پرپر شده، درود ميفرستم و صبر و فرج و پيروزي آنان را از خداوند مسئلت ميكنم.
والسلام عليكم و رحمهالله
سيدعلي خامنهاي
١٢/١٢/٨٦»
انتخابات دركلام رهبر/آيت الله خامنه اي: همه دستگاهها موظفند به صحت انتخابات كمك كنند
حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب روز ۲۵ديماه 1370در ديدار با مسوولان وزارت آموزش و پرورش همه دستگاهها را موظف به تلاش براي انجام صحيح انتخابات دانستند.
رهبر انقلاب در بياناتي كه در ديدار با وزير،معاونان،مشاوران و مديران كل وزارت آموزش و پرورش ايراد فرمودند،بيان داشتند:همه دستگاهها موظفند به سهم خود براي صحيح انجامشدن انتخابات تلاش كنند.انتخابات صحيح هم معلوم است چگونه انتخاباتي است.يك وقت عرض كرديم كه انتخابات غلط و بد،فقط آن انتخاباتي نيست كه آراي عوضي و تقلبي در صندوقها بريزند،پيداست كه درنظام جمهوري اسلامي،با نظارتهايي كه هست،چنين چيزي عليالقاعده امكانپذير نيست، يا به آساني امكانپذير نيست.
رهبر فرزانه انقلاب افزودند:صحت انتخابات اين است كه انتخابات حقيقتا خبردهنده از آراي قلبي و تشخيص مردم باشد و حقيقتا كوشش بشود كه آگاهي به حدي برسد كه اين تشخيص،تشخيص صحيحي باشد.
رهبر انقلاب فرمودند:ممكن است در دوران انتخابات،گوشهوكنار براي منحرف كردن افكار و آراء و براي بد جلوهدادن حقايق و براي كشاندن انتخابات در مجراهاي رايج بين غربيها - كه با پول و با تبليغات پولي و با خريدن افراد ضعافالنفوس و امثال اينها،رايي را براي كسي،براي جناحي،براي گروه و حزبي درست ميكنند،كه اين در خيلي از كشورهاي دنيا معمول است - كارهاي تبليغاتي و بعضي وسوسهها انجام بگيرد،اينها نبايد باشد.
رهبر انقلاب فرمودند:مردم واقعا آگاهانه فكر كنند،انتخاب كنند و انتخاب خودشان را اعلام نمايند.اين ميشود آن شكل صحيح اسلامي كه هر كسي آگاهانه به نحوي با نظام اسلامي بيعت ميكند.وقتي كه انتخابات به شكل صحيحي انجامبگيرد حقيقتا بيعت مجددي است كه آن شخص دارد انجام ميدهد و اين چيز بسيار مهم و خوبي است.
ايشان تاكيد فرمودند:آموزش و پرورش هم در آن حدي كه به عهدهي اوست،چه رسما چه من غيررسم - چون آموزش و پرورش بهخاطر حضورش در بين قشرهاي مردم، در بين جوانان،در ميان خانوادهها،ميتواند نقشي بيش از آنچه كه رسما معين شده،داشته باشد - انشاءالله كوشش كند كه اين كار به بهترين وجهي انجام بگيرد.
![]() |
||||
| ||||
| زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با کم ترین امکانات می باشد | ||||
|
| ||||
|
وضعیت زندگی شخصی رهبر زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با كم ترین امكانات می باشد. شامی در محضر آقا روزی كه در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.» گوشت كوپنی مصرف گوشت خانه ی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق كوپن بود.ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاكنون غیرازهمان گوشت كوپنی كه به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است. (آیت الله مصباح یزدی) میز و صندلی زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیكان ایشان نیز سرایت كرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنان را از سوء استفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم لَه مرا به كتابخانه خود دعوت كردند، من درآن جا یك میز ساده و قدیمی دیدم. در كنار میز نیز یك صندلی كهنه بود. آن میز وصندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در كتابخانه ی ساده ی خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می كنند. (آیت الله سیدمحمودهاشمی شاهرودی) پناه بردن به موكت بر خود واجب می دانم كه شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای نه ازباب این كه رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلكه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم. برنج كوپنی من درآن زمان نماینده ی مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یكی از بچّه ها را نزد پزشك برد و درمطب دكتر همسر مقام معظم رهبری را ملاقات كرد. ایشان نیز یكی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. كسی نمی دانست كه ایشان كیست! خانه ای كوچك و غذایی ساده زمانی كه مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی كه یك اتاق و یك آشپزخانه داشت زندگی می كردند. ساده زیستی آقا با اینكه مقام معظم رهبری می توانند از همه ی امكانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یك شهروند معمولی پایین تر است. شام مختصر در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، یك شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا كشید، معظم لَه فرمودند: «شام پیش ما بمان.» عدم سوء استفاده از موقعیت در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، ایشان ماجرایی را برای من تعریف كردند كه بسیار شنیدنی و جالب است. فرش های ساییده مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع كردیم و فروختیم و یك مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه كنیم. كوپن قند و شكر در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، روزی همسر ایشان به منزل ما آمدند و به من گفتند: «كوپن قند و شكر ما تمام شده است، اگر شما قند و شكر دارید مقداری به ما قرض بدهید.» (خانم زهرا رهنورد) | ||||

در مورد آشنایی سید هاشم حداد با آقای قاضی دو حکایت نقل شده است، حکایت اول را سید محمد حسن
قاضی نقل می فرمایند: « آن زمان در کربلا، رفتن به قهوه خانه خیلی عجیب بود و در نظر بعضی ها کار جالبی
نبود. آقا سید هاشم نقل می کند که: یک شب قبل از اذان صبح برای خرید نان بیرون آمدم، دیدم یک سیّد محترم
در قهوه خانه نشسته است. رفتم جلو گفتم: آقا چرا اینجا نشسته اید؟ آقای قاضی گفتند :من منتظر چای هستم
من تا چای نخورم نمی توانم بروم حرم. گفتم: آقا اگر شما چای می خواهید بیایید برویم منزل ما. با هم به منزل
رفتیم و در آن طلوع چای درست کردیم و با نان خوردیم. بعد از خوردن چای من شروع کردم به تندی کردن با ایشان
که، آقا چرا به خاطر یک چای از صنف علما خارج می شوی و در قهوه خانه می نشینی؟
آقا جواب دادند:« این بدن ما حکم استر را برای ما دارد. هر چه بیشتر به آن خدمت کنی بیشتر می توانی از آن
استفاده کنی. بعد داستان سفرشان از تبریز به کربلا را بیان کردند که در آن سفر یک قافله داری داشتند که هر
جا در راه منزل می کردند اول سراغ الاغ ها و اسب ها می رفت و به آن ها رسیدگی می کرد. مردم می گفتند
این به جای اینکه به ما برسد اول به الاغ هایش می رسد، ولی همین باعث شد که قافله ما دو سه روز زودتر از
قافله های دیگر به نجف برسد. چون وقتی به حیوانات رسیدگی می کرد موقع حرکت حیوانات سر حال بودند و
خوب حرکت می کردند ولی متصدیان قافله های دیگر مشغول خودشان می شدند و به اسب ها می رسیدند.
این بدن ما هم استر ماست هر چه بیشتر به آن برسی بیشتر می توانی از آن کار بکشی. »و این آغاز آشنایی
سید هاشم حداد با آقای قاضی است.»
آیت الله طهرانی در کتاب روح مجرد آشنایی سید هاشم را با آقای قاضی این گونه بیان می کند:
آقای حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « من در کربلا به دروس علمی و طلبگی مشغول شدم، و تا سیوطی را
می خواندم که چون برای تحصیل به نجف مشرف شدم، تا هم از محضر آقا بهره مند گردم و هم خدمت مدرسه را
بنمایم. همین که وارد مدرسه هندی شدم (محل اقامت مرحوم قاضی) دیدم رو به رو سیدی نشسته است، بدون
اختیار به سوی او کشیده شدم. رفتم و سلام کردم، و دستش را بوسیدم.
مرحوم قاضی فرمود: رسیدی!
در آنجا حجره ای برای خود گرفتم و از آن وقت باب مراوده با آقا مفتوح شد. حجره سید هاشم اتفاقاً حجره مرحوم
سید بحرالعلوم درآمد و مرحوم قاضی بسیار به حجره ایشان می آمد و بعضی اوقات می فرمودند: امشب حجره را
فارغ کن! من می خواهم تنها در این جا بیتوته کنم. »
آقای قاضی در مورد ایشان می فرمودند: « سید هاشم مثل این سنی ها متعصب است که ابداً از عقیده توحید
خود نزول نمی کند و در ایقان و اذغان به توحید چنان است که سر از پا نمی شناسد. » حاج سید هاشم حداد
تربیت شده دست مبارک مرحوم حاج میرزا علی قاضی بود. او می دانست دست پرورده اش چیست و درجات و
مقاماتش کدام است. ایقان و عرفان او در چه حد اعلای ارتقاء راه یافته است.آقا سید هاشم نوری بود که آقای
قاضی واسطه ایصالش شده بود. او قریب به بیست سال آقای قاضی را درک کرد و آقای قاضی وقت به کربلا می
رفت به منزل ایشان می رفت.
حاج سید هاشم حداد
پدر ایشان سید قاسم در کربلا زندگی می کرد. نام و کنیه مادرش نیز به ترتیب هدیه و ام مهدی و از قبیله جنابی ها بود. این طایفه از اعراب اصیل و ریشه دار بوده و بیشتر در کربلا و نجف و حله ساکن هستند.
جد سید هاشم موسوی حداد از شیعیان هند بوده که مدت ها قبل ازهند به کربلا سفر می کند و آن جا را محل اقامت خود قرار می دهد.
سید هاشم حداد پس از سپری کردن دوران کودکی و نوجوانی در کربلا به دروس طلبگی و علمی مشغول شد و تا کتاب سیوطی را خواند و بعد از آن برای ادامه تحصیل به نجف مشرف شد تا از محضر مرحوم آقای قاضی کسب فیض کند.
خصوصیات اخلاقی وی بسیار ویژه و متعالی بود. خصوصیاتی چون حلم و بردباری، تحمل و استقامت شدید در همه سختی ها و تقوای زیاد. به احکام و آداب شرع بسیار پایبند بود. تمام مستحبات را انجام می داد و از مکروهات پرهیز داشت.
وی درکربلا ساکن بود و هرگاه مرحوم قاضی به کربلا می رفت، در منزل وی وارد شده و سکنی می گزید.
ایشان شش پسر و سه دختر داشت که از این میان، دو دخترش هر کدام در دو سالگی از دنیا رفتند.
آقای حداد شاگردان سلوکی متعددی داشت. از میان آن ها می توان آقامصطفی خمینی ، شهید آیت الله دستغیب ، آیت الله سیدعبد الکریم کشمیری ، شهید مطهری و سید احمد فهری زنجانی را نام برد.
این عارف بزرگ بیشتر ساعات شب را به تهجد شبانه و عبادت های طولانی می گذراند. معمولا نمازها و نافله هایش با سوره ها و سجده های طولانی همراه بود.
قرآن را با صوت حزین می خواند و در وقت خواندن آن به تفکر می پرداخت؛ به طوری که هرکس می شنید، جذب آن می شد. ارادت خاصی به اهل بیت داشت و خلاصه او مرد خدا به معنای واقعی بود.
مرحوم سید هاشم حداد سرانجام در دوازدهم ماه رمضان 1404 هجری قمری به دنبال یک بیماری در کربلا در سن 86 سالگی دار فانی را وداع گفت.
بدن پاکش در وادی الصفای کربلا در مقبره ای دفن شد؛ اما از آن جا که وی تمایل داشت قبرش در فضای باز و زیر آسمان باشد، آن مقبره پس از مدتی خود به خود خراب شد و هم اکنون قبر مذکور در فضای باز وادی الصفا واقع است.
- روح مجرد

ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت کند.
در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. »
ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب
تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت گزید.
بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود



